به نام خداوندِ جان و خِرد
شرحِ سروده های شاهنامه به زبانِ ساده و نثرِ روان 

(نگاره ای از ایرج)

فریدون بدو پهن بگشاد گوش/ چو بشنید مغزش برآمد به جوش

فرستاده را گفت که ای هوشیار/ نبایست پوزش تو را خود به کار،

که من چشم خود همچنین داشتم/ همین بر دل خویش بگماشتم

بگوی آن دو ناپاک بیهوده را/ دو اهریمن مغز پالوده را:

انوشه که کردید گوهر پدید/ درود از شما خود بدینسان سزید!

ز پند من ار مغزتان شد تهی،/ همی از خردتان نبود آگهی،

ندارید شرم و نه شرم از خدای؟!/ شما را همانا جز این نیست رای!

مرا پیشتر قیرگون بود موی/ چو سرو سهی قد و چون ماه روی،

سپهری که پشت مرا کرد کوز/ نشد پست و گردان بجایست نوز

شما را چماند همان روزگار/ نماند هماننده هم پایدار

بد آن برترین نام یزدان پاک/ برخشنده خورشید و آرنده خاک

به تخت و کلاه و به ناهید و ماه/ که من بد نکردم شما را نگاه

یکی انجمن کردم از بخردان/ ستاره شناسان و هم موبدان

بسی روزگاران شدست اندرین/ نکردیم بر باد بخشش زمین!

همه راستی خواستم زین سخن/ به کژی نه سر بود مر این رانه بن

همه ترس یزدان بد اندر میان/ همه راستی خواستم در جهان

چو آباد دادند گیتی به من/ نجستم پراگندن انجمن

مگر همچنان گفتم آباد تخت/ سپارم به سه دیدهٔ نیک بخت

شما را کنون گر دل از راه من/ به کژی و تاری کشید اهرمن

ببینید تا کردگار بلند/ چنین از شما کرد خواهد پسند

یکی داستان گویم ار بشنوید:/ همانا که کارید خود بدروید

چنین گفت باما سخن رهنمای:/ جزین است جاوید ما را سرای!

به تخت خرد بر نشست آزتان/ چرا شد چنین دیو انبازتان؟

بترسم که در چنگ این اژدها/ روان یابد از کالبدتان رها

مرا خود ز گیتی گه رفتن است/ نه هنگام تندی و آشفتن است

ولیکن چنین گوید آن سالخورد/ که بودش سه فرزند آزاد مرد

که چون آز گردد ز دلها تهی/ چه آن خاک و آن تاج شاهنشهی

کسی کو برادر فروشد به خاک/ سزد گر نخوانندش از آب پاک

جهان چون شما دید و بیند بسی/ نخواهد شدن رام با هر کسی

کزین هر چه دانید از کردگار/ بود رستگاری به روز شمار

بجویید و این توشهٔ ره کنید/ بکوشید تا رنج کوته کنید

فرستاده بشنید گفتار اوی/ زمین را ببوسید و برگاشت روی

ز پیش فریدون چنان بازگشت/ تو که گفتی که با باد انباز گشت

فرستادهٔ سلم چون گشت باز/ شهنشاه بنشست و بگشاد راز

گرامی جهانجوی را پیش خواند/ همه گفتها پیش او باز راند

ورا گفت کان دو پسر جنگجوی/ ز خاور سوی ما نهادند روی

از اختر چنان هستشان بهره خَود/ که باشند شادان به کردار بد

دگر شان دو کشور آبشخورست/ که آن بومها را درشتی برست

برادرت چندان برادر بود/ کجا مر ترا بر سر افسر بود

چو پژمرده شد روی رنگین تو/ نگردد کسی گرد بالین تو

تو گر پیش شمشیر مهرآوری/ سرت گردد آزرده از داوری

دو فرزند من از دو دوش جهان/ برینسان گشادند بر من نهان،

گرت سر بکارست بپسیچ کار/ در گنج بگشای و بربند بار

تو گر چاشت را دست یازی به جام/ و گر نه خورند ای پسر بر تو شام

نباید ز گیتی ترا یار جست/ بی‌آزاری و راستی یار تست!

نگه کرد پس ایرج پرهنر/ بدآن مهربان شاه فرخ پدر

چنین داد پاسخ که ای شهریار/ نگه کن بدین گردش روزگار

که چون باد بر ما همی بگذرد/ خردمند مردم چرا غم خورد؟!

همی پژمراند رخ ارغوان/ کند تیره دیدار روشن روان

به آغاز گنج است و فرجام رنج/ پس از رنج رفتن ز جای سپنچ

چو بستر ز خاکست و بالین ز خشت/ درختی چرا باید امروز کشت

که هر چند روز از برش بگذرد/ تنش خون خورد کینه بار آورد

خداوند شمشیر و گاه و نگین/ چو ما دید بسیار و بیند زمین

از آن تاجور شهریاران پیش/ ندیدند کین اندر آیین خویش

چو دستور باشد مرا شهریار/ به بد نگذرانم بد روزگار

نباید مرا تاج و تخت و کلاه/ شوم پیش ایشان دوان بی‌سپاه

بگویم که ای نامداران من/ چنان چون گرامی تن و جان من

مگیرید خشم و مدارید کین/ نه زیباست کین از خداوند دین

به گیتی مدارید چندین امید/ نگر تا چه بد کرد با جمّشید،

به فرجام هم شد ز گیتی بدر/ نماندش همان تاج و تخت و کمر

مرا با شما هم به فرجام کار/ بباید چشیدن همان روزگار!

دل کینهور شان بدین آورم/ سزاوارتر ز آن چه کین آورم

بدو گفت شاه ای خردمند پور/ برادر همی رزم جوید تو سور

مرا این سخن یاد باید گرفت/ ز مه روشنایی نباشد شگفت

ز تو بر هنر پاسخ ایدون سزید/ دلت مهر و پیوند ایشان گزید

ولیکن چو جان و سر بی‌بها/ نهد بخرد اندر دم اژدها

چه پیش آیدش جز گزاینده زهر/ که از آفرینش چنین است بهر

ترا ای پسر گر چنین است رای/ بر آرای کار و بپرداز جای

پرستنده چند از میان سپاه/ بفرمای که آیند با تو به راه

ز درد دل اکنون یکی نامه من/ نویسم فرستم بدان انجمن

مگر باز بینم ترا تن درست/ که روشن روانم به دیدار تست


🍀چون فریدون سخنان پسرانش را از زبان موبد بشنید، مغزش به جوش آمد. 🍀و به فرستاده گفت: اى هوشیار، تو نباید از براى رساندن این پیام از من پوزش بخواهى. 🍀 من چشمداشت این كار را از ایشان داشتم و دلم گواهی بر آن داده بود. 🍀 اینك تو به آن دو ناپاک بیهوده و به آن دو اهریمن بى مغز بگوى: این كه مغز خود از پند من تهى كردید، نشانه بى خردیتان است. آفرین بر شما که گوهر درونی‌تان را نشان دادید. جز این نیز از شما انتظار نداشتم. 🍀ترس و شرم از خدا ندارید و جز این نیز از شما انتظار نمی رود. 🍀پیش از اینها موهایم سیاه و بالایم همچون سرو سهى و رویم همچون ماه بود. 🍀 همان روزگار كه پشت مرا خم كرد، با شما نیز چنین كند، که این آسمان پاینده و در جای خود است. 🍀سوگند بدان برترین نام یزدان پاک و به خورشید درخشنده و خاکی که آرنده است...و🍀...به تخت و تاج و به ناهید و ماه كه من هرگز بدِ شما را نخواستم. 🍀 بلكه در آن روزگاران گذشته، خردمندان و ستاره شناسان و موبدان را انجمن بكردم و پس از رای زدنِ بسیار، با داد، زمین را بخش نمودم، همه راستی آوردم با این سخن و نه کژی، از ترس یزدان، همه را راستی خواستم تا گیتی را سه فرزندم آباد دارند، گفتم گیتی را به سه فرزند بخش کنم تا تخت پادشاهی آباد بماند. 🍀اما اكنون، اهریمن شما را از سمتِ دل و رایِ من، به كژّى و تاری كشانیده است، اما ببینید که آیا، کردگار این کار را از شما پسند خواهد کرد؟ 🍀داستانی را از برای شما بازگو میکنم که بدانید هر آنچه را که بکارید همان را درو خواهید کرد. 🍀 ما را سرای دیگری است که جاویدان است. 🍀اینک آز بر خرد شما چیره و دیو، دوستِ شما گشته است. 🍀مى ترسم كه در چنگال این اژدهاى آز نابود شوید. 🍀مرا گاهِ رفتن فرا رسیده و هنگام آشوب و تیزى بگذشته است. 🍀 مرد سالخورده ای که سه فرزندِ آزاد مرد داشت به من گفت که چون دل از آز تهى گردد، گنج شاهى با خاک در نظر مردم یكسان خواهد بود. 🍀و بدانید كسى كه در اندیشه نابودى برادرش باشد، سزاوار است اگر او را پاک نخوانند. 🍀جهان بسیار همچون شما دیده است و خواهد دید ولی بدانید با هر كسى رام نخواهد گشت. 🍀اكنون بدانید که همه چیز از سوی کردگار است و کسی که این را بدانید پر روز رستاخیز، رستگار خواهد بود. 🍀بر شما است تا توشه راه، آن كنید كه روز رستاخیز، بجای رنجه داشتن، رستگار باشید. 🍀چون فرستاده، گفتار فریدون را شنید، زمین را ببوسید و بسان باد بازگشت. 🍀آنگاه فریدون، ایرج را نزد خود خواند و هر آنچه را كه گذشته بود، باز گفت و به او گفت: اكنون آن دو پسر از سوى خاور، آهنگ جنگ ما كرده اند.

🍀اختر ایشان چنان است كه از كردار بد شادمان باشند و اینکه این ها بر سرزمین هایی پادشاه هستند که آن ها سخت و سنگدل نموده است. 🍀 تو بدان كه این دو برادر تنها تا زمانى برادر تو هستند كه تاج بر سرت باشد، ولى اگر روزگاری کم توان شوی، هرگز كسى گرد بالین تو نگردد. 🍀 پس بدان اگر پیش شمشیر آن ها مهر آوری، کشته خواهی شد. 🍀 این دو فرزند من از دو‌ گوشه ی جهان، این چنین بر من تافتند، پس بر توست که در گنج ها را بگشایی و سپاه آماده کنی. بر توست که آغازگرِ این جنگ باشی، تو را نیاز به یار نیست که بی آزار و مرد راستی هستی. 🍀ایرج كه سخنان پدر را شنید گفت: اى شهریار، بر این گردش روزگار بنگر كه همچون باد بر ما مى گذرد، پس چرا مرد خردمند غم بخورد، این روزگار رخ ارغوانى را مى پژمراند و دیدگان مرد روشن روان را تیره و تار مى سازد. 🍀 پس در این جهان که نخست گنج می بخشد و پس از آن رنج و سپس مرگ، چرا باید درختى كاشت كه ریشه اش خون بخورد و میوه اش كینه باشد. 🍀روزگار، بسیارى همچون ما بخود دیده است و خواهد دید. اما برادران من این را ندانستند. 🍀 در این گاه،برآنم كه هرگز روزگار را به بد نگذرانم. 🍀پس بى تاج و تخت و سپاه پیش برادرانم خواهم دوید و به ایشان خواهم گفت: اى كسانى كه همچون جانم گرامى هستید، خشمگین و كینه ور نباشید كه سزاوار شما نیست و به گیتى چندان امیدوار مباشید و بنگرید كه با جمشید چه كرد و از او با آن پادشاهى چیزى نماند. من و شما نیز سرانجام باید همان روزگار را بچشیم.🍀آرى بر من سزاوارتر است كه با این كار، دل كینه ور ایشان را به دین آورم. 🍀 فریدون گفت: اى پسر خردمندم، برادر تو با تو سرِ ستیز دارد و تو راه آشتى با او را مى جویى، من باید این را از تو آموزم، از ماه، روشنایی دیدن شگفت آور نباشد 🍀 این از تو دور و شگفت آور نیست كه دلت مهر و پیوند ایشان را مى جوید. 🍀اما بدان كه آدم خردمند اگر جان و تن را بى ارزش شمارد و در دَم اژدها نهد، چیزى جز زهر نمى یابد و كار آفرینش، همیشه بر این راه است. 🍀 ولى اگر تو بر این كار آهنگ كرده اى، پس آماده شو و چند تن از سپاهیان را از براى نگاهبانى خویش با خود به همراه بر. من نیز اكنون نامه اى پر از درد دل براى دو برادرت مى نویسم و با تو روانه مى سازم، باشد كه بار دیگر ترا تندرست باز بینم، كه امید من، همه به دیدار توست.


برچسب‌ها: شاهنامه, شاهنامه خوانی, معنی و خوانش, فریدون
[ یکشنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۳ ] [ 22:5 ] [ مهربان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

در این برگِ مجازی،
در کنار هم،
شرحِ سرودهای شاهنامه را بیت به بیت می خوانیم.
سرودهای این برگ مجازی بر اساس نسخه ژول مل نگاشته شده است.
امکانات وب